تبليغاتX
*

*

امروز روز تولد توست.روز تولد زیباییها.روز تولد آرزوی پرواز.روز تولد محبوب

 ترینم در دنیا.فاصله بین من و تو زیاد ولی قلبهامان چه نزدیک.عشق فاصله

 نمیشناسد.تا بینهایت با تو میایم چون خطوط موازی هم آنجا به هم

 میرسند.میگن اگه میخوای ببینی دیگران چه حسی نسبت به تو دارن به

 چشماشون نگاه کن.ای کاش در کنارم بودی و به چشمام نگاه میکردی و

میدیدی چقدر دوست دارم

خدایا یعنی میشه تولد سال دیگش کنار هم باشیم؟یعنی میشه بجای اینکه از پشت تلفن...بغلش کنم و اینقد ببوسمش که خودش بگه دیگه بیخیال؟؟

+ نوشته شده در  84/12/19ساعت 8:57  توسط غوغا  | 

در قرن سوم میلادی و در امپراطوری رُم ٬ کلادیوس دوم امپراتور وقت ، ازدواج رو منع کرده بود چون اعتقاد داشت سربازانی که ازدواج میکنن قدرت جنگیدن خودشون رو از دست میدن و نمیتونن خوب بجنگن ! و میگفت سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند ! در ضمن با این کار میخواست تعداد سربازانش رو هم زیاد کنه !

اما کشیشی به نام "سنت والنتاین"که این کار کلادیوس رو درست نمی دونست٬ مراسم ازدواج رو به صورت مخفیانه انجام میداد.

کلادیوس بعد از مدتی این موضوع رو فهمید و دستور داد که والنتاین زندانی و سپس کشته بشه. کلادیوس به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر کور زندانبان شد. این رابطه در حدی پیش رفت که عشق و اعتقاد والنتاین به خداوند باعث بازگشت بینایی دختر زندانبان شد !


روز 14 فوریه روز اعدام والنتاین بود... و هنگامی که والنتاین رو برای اعدام میبردند اون نامه ای نوشت و چون اسمش والنتاین بود، در آخر نامه نوشت: ". From your Valentine " ( از طرف والنتاین تو ).

از اون به بعد بود که کلمه "Valentine" جای خود را بمعنی عاشق در فرهنگ زبان باز کرد.

+ نوشته شده در  84/11/25ساعت 21:40  توسط غوغا  | 

یه  اهنگ داشتم گوش میدادم دیدم خیلی باحاله گفتم واسه شمام بذارم

 

+ نوشته شده در  84/11/23ساعت 12:37  توسط غوغا  | 

                            

 

                                                  

+ نوشته شده در  84/11/23ساعت 12:3  توسط غوغا  | 

می خوام همتون بفهمین همتون

دیگه پنهون کردن کافیه می خوام داد بزنم به کسی جز شهاب نمی تونم تکیه کنم

شهابی خوبم تا ابد با عشق دوست دارم

اینم واسه تو عزیزم که خیلی وقت برات خوندم

می خوام بنویسم اینجا

می خوام انقدر عاشق هم باشیم که همه به عشقمون حسادت کنن که همه حتی عشقمونو با دستشون نشون بدن

نمی خوام

بشیم قصه ی تو کتابا

ولی بمونه ورد زبونا

که عاشق تر از ما

کسی نبوده تو دنیا

دوست دارم شهابی خوبم

بابت همه چی معذرت می خوام

تا ابد با عشق باهات می مونم

 

+ نوشته شده در  84/11/20ساعت 20:30  توسط غوغا  | 

+ نوشته شده در  84/11/20ساعت 20:21  توسط غوغا  | 

عشق ناگهان آمدو در قلب من رخنه کرد ... وقت پنهان کردن نیست و جایی برای گریختن نیست تو عشق را در چشمانم دیدی نمی توان چیزی را پنهان کرد .

این عشق مرا از خود بیخود کرده است در درونم همچون آوازی شده است همچون تاری شده است کا نوازیدن دارد

این عشق نور چشمان زیبای توست که تمام شبم را روشنایی بخشیده است .

این عشق ناگهانی باعث شده است که خود را پیدا کنم . آیا تو هم همچون من خود را پیدا کرده ای ...

آسمان تمام شب را گریه کرد آن شب دانستم که قلب تو نیز مانند آسمان پاک است

دانستم مانند باران بی آلایش است

همان زمان دانستم که می توان تکیه کرد می توان با تو ماند با عشق با تو تا ابد با تو خواند دانستم هیچ چیز را نمی توان با تو عوض کرد ....

تمام شب را بر بالینت می گذرانم می خواهم به چشمانت خیره شوم چشمان زیبایی که اشک ها بیانگر پاکیشان هستند و از زمان می خواهم تا در آن هنگام کمی کند تر بگذرند یا اصلا نگذرند تا آن چشمان پاک را در سکوت ستایش کنم .

ای این ناگهانی چیزی یادم داد که هیچ جای این جهان ندیده بودم و این رازی است

رازی است بین من و تو بنابراین نمی خواهم هیچ وقت از دستش بدهم

 با این که می دانم تو بیشتر از من دوستم داری و می د انی که من بیشتر از تو دوستت دارم ولی بگذار کلمه ی دوستت دارم تکراری باشد شیرین

و به من همیشه بگو و می گویم دوستت دارم

+ نوشته شده در  84/11/20ساعت 20:16  توسط غوغا  | 

شب هنگام آنچنان فکرم را مشغول می کنی که سر دردم فراموشم می شود

سردردی که، با اشکهایی که گونه هایم را سیراب می کنند بوجود آمده اند.

آنقدر گریه می کنم تا بیایی تا بیاییو با تمام وجودم لمست کنم تا تو را عاشقانه در آغوش بگیرم .

آنقدر گونه هایم را سیراب اشکهای پاکم می کنم تا خودت بر این گونه ها بوسه ای پاک تر از اشکهایم بکاری تا خودت همان زمان که اشک از چشمانم جاریست با دستان پر مهرت گونه هایم را پاک کنی .

همیشه به تو فکر می کنم ...

 

+ نوشته شده در  84/11/20ساعت 20:7  توسط غوغا  | 

امام حسین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

هیچ دانی در دلم جا کرده ای
عرش حق، شش گوشه برپا کرده ای
السلام ای شاه مظلوم و غریب
السلام ای آیه امن یجیب

فرا رسیدن ایام غم و ماتم اهل آسمان و زمین را به همه تسلیت می گویم

سفیدی برف زمستان و سیاهی لباس عزاداران حسین (ع) زیباترین تضاد عالم هستی که تا به حال من دیدم ... حسینی باشین

 

+ نوشته شده در  84/11/20ساعت 0:49  توسط غوغا  | 

عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون
هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند
اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي
خرده نان سفره زينب كفايت ميكند
كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين
اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند
بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است
اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

 


+ نوشته شده در  84/11/19ساعت 0:20  توسط غوغا  | 

+ نوشته شده در  84/11/18ساعت 23:34  توسط غوغا  | 

چه غریب است اگر جهان زیبا باشد بدون تو و اگر من اجازه نداشته باشم به چشمانت خیره شوم....

روزها با خیال تو می گذرند ، با خیال شب را بر بالینت گذراندن با خیال لمس کردنت با خیال بوسیدنت ..

هرگز عشقی به اعجاز عشق تو ندیده ام .

امشب به سوی ماه ایستاده ام به آن خیره می شوم باز هم در خیال تو گم می شوم ..

وقتی لمسم می کنی احساس پرواز در من بوجود می آید همچون شعله ی آتشی که بر افروخته شده باشد.

وقتی مرا در آغوشت می گیری انگار حوریان در بهشت قلبم خوشحالند .

و باز هم امشب رو به آسمان می کنم و به بهترین و قشنگترینم در عالم فکر می کنم و تکرار می کنم جز تو تکیه ای نیست

امشب با تو ام ...

امشب با خیال توام ...

امشب با خیالت با تو می رقصم

+ نوشته شده در  84/11/18ساعت 23:31  توسط غوغا  | 

باز در چهرة خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسة هستي سوزت

باز من ماندم و يک مشت هوس
باز من ماندم و يک مشت اميد
ياد آن پرتو سوزندة عشق
که ز چشمت به دل من تابيد

باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستي ريخت
در نگاهت عطش توفان بود

هنوز هم

چشمانم، نگاهت را؛

نگاهت، لبانم را؛

و لبانم، لبانت را نشانه میرود

در طلب یک بوسه

+ نوشته شده در  84/11/18ساعت 23:19  توسط غوغا  | 

از این عکس خوشم اومده نظر شما چیه؟؟؟

 

+ نوشته شده در  84/11/15ساعت 21:18  توسط غوغا  | 

از آتش پرسیدم عشق چیست؟ گفت از من سوزان تر ، از گل پرسیدم عشق

چیست؟ گفت از من زیباتر، از اقیانوس پرسیدم عشق چیست؟ گفت از من

وسیع تر، ازکوه پرسیدم عشق چیست؟ گفت از من استوار تر، از خودش

پرسیدم که توچه هستی ؟که هم سوزان تر و هم زیبا تر و هم از کوه استوار

تر: گفت: من نگاهی بیش نیستم

                                                                                          

+ نوشته شده در  84/11/15ساعت 21:13  توسط غوغا  | 

عشق بین دونفر این نیست که هردو زیر باران خیس شوند، عشق آن است

که یکی چتر شود برای دیگر و دیگری هیچگاه نفهمد چراخیس نشد

                   

+ نوشته شده در  84/11/15ساعت 21:8  توسط غوغا  | 

دلم را چون کلیدی میسپارم

به دست مهربان و گرم یارم

ـــ تسلا بخش و زیبا و صمیمی ـــ

چقدر این دستها را دوست دارم

 

+ نوشته شده در  84/11/15ساعت 20:43  توسط غوغا  | 

کاش می شد عشق را تفسیر کرد خواب چشمان تو رو تفسیر کرد

کاش می شد هم چون گلها ساده بود سادگی را با تو عالمگیر کرد

کاش می شد در خراب آباد دل خانه احساس را تعبیر کرد

کاش می شد در حریم سینه عشق را با وسعتش تکثیر کرد

+ نوشته شده در  84/11/15ساعت 20:36  توسط غوغا  | 

                   باز با من سخن از عشق بگو

                   ای سراپا همه خوبی و وصف

                              به خدا محتاجم!

                   من چو ماهی که ز دریا دور است

                   وشن گرم کنار ساحل پیکرش را گوراست

                          موج امیدو وفا میخواهم

                                         من تورا میخواهم   

                                                                

+ نوشته شده در  84/11/15ساعت 20:25  توسط غوغا  | 

پیری آن نیست که بر سر بزند موی سپید

هر جوانی که به دل عشق ندارد پیر است

+ نوشته شده در  84/11/13ساعت 19:55  توسط غوغا  |